و خدایی که در این نزدیکی است ___ یادمه یه زمانی به چهره ی شرقی و چشم و ابروهای خوش حالت این دیار می بالیدیم _ خدا رو شکر و گوش شیطون کر، دیگه این ابرو های خنجری و شیطانی و بی سروته داره از مد می افته ! خدا بعدش رو به خیر بگذرونه!_ یادمه ... بهشتی باشید
سلام
برای سپری کردن فاصله ی بین آخرین جلسه ی کلاسها و اولین امتحان تصمیم گرفتیم به دامان پر مهر و محبت خانواده برگردیم وچه حالی میده این تحویل گرفتن هاشون!
چند روز پیش ، بعد از نود و اندی قصد کردیم یه سری لبا س بخریم _ آخه من تو لباس خریدن ؛ سال نو و عید و تابستون نمی شناسم ، هر وقت نیاز باشه ، یه کارایی می کنم_ این دفعه هم تو سوز همچین هوایی و تو هوای همچین زمستون بدون برف و سردی ، عزم خرید کردیم ! شاید گاهی وقتا همچین کارایی لازمه تا آدم به خیلی چیزا فکر کنه !
بهر حال در قالب یک دانشجوی موافق با مدهای بدون آسیب به دین مبین اسلام ، راه افتادیم و در این آشفته بازار مد و غرب گرایی و فقر فرهنگی ِ خیل عظیم جوانان مملکت! پیدا کردن لبا س بدرد بخور کم سخت نبود !
حالا اینکه کمبود پوشاک مناسب جامعه ی اسلامی در بازار ِ پوشاک یک جامعه ی اسلامی !حسابی ذهنمو مشغول کرده بود به کنار _ این که چیزی نیست !_ دیدن جوونای مسلمون در شمایل غربی و حتی گاه گاه در ظاهری مشابه کفار _ که در دین هم جائز نیست _ یه معضل بزرگتر بود که خیلی حالمو گرفت ... البته کم از این موارد ندیده بودم ها ، ولی انگار آدم این جور موقع ها که تو جو قرار می گیره ، بیشتر احساس مسئولیت می کنه!
یادم میاد ، یه زمانی ما خانوما شرممون می شد یه دسته از موهای سرمون رو ولو در حالت طبیعی و بدون آرایش نشون نا محرم چشم ناپاک تو خیابون و هر جای دیگه ، بدیم ؛
یادم میاد یه زمانی جوونای غیور جامعه شرمشون می شد به یه تیکه از موهای یه خانوم که سهوا و یا حتی عمدا بیرونه ؛ نگاه بندازن!
یادمه همه یادشون بود که نگاه خیره به نامحرم همون تیر است که از جانب شیطان رها میشه و هزارتا بلا می یاره سر طرفین!
یادمه یه زمانی موی شونه شده و مرتب و لباس اتو کشیده و صاف ، مظهر پاکیزگی و نزاکت و نظافت و نیمی از دین و هزارتا چیز خوب دیگه بود ...
یادمه ما خانوما یادمون بود که آرایش برا نامحرم هزار و یه مدل بدبختی و مصیبت می آره ...
یادمه یه زمانی در مقابل همین کشورایی که الان مظهر زیبایی و High classای هستند ، واستادیم ، اونم با چه ابهتی !
یادمه همین کشورایی که الان خواننده هاش و هنرپیشه هاش رو اسطوره ی فرهنگ و تمدن می دونیم ، اون موقع دوزاری هم نمی ارزیدن ! اون موقع نبودن ... نابود بودن ... هیچ بودن ...
مگه الان چه فرقی با سی سال پیش دارن ؟ تفاوت چشمگیری حاصل شده در کاراشون ؟ رفتارشون؟ آدماشون ؟ تمدن شون ؟
نه خیر برادر من ... نه خیر خواهر من ...
شک نکن که تو عوض شدی ! شک نکن که تو داری تمام هویتتو از دست می دی ...
اونا همون اند که بودن ، فقط دارن هدفشون رو اجرا می کنن ...
ولی خدائیش چه اعتماد به نفسی می خواد ... چه پشتکاری می خواد ... چه تلاشی ... چه همتی دارن اونور آبی ها !!!
چه اعتماد به نفسی می خواد گفتن جمله ی " فرهنگ تو ، پوچه !" به جوونای مملکتی که فرهنگشون غنی ترین فرهنگ دنیاست _ اگه اغراق نباشه !_
چه اعتماد به نفسی می خواد ، بد جلوه دادن بهترین دین خدا به ملتی که اکثریتشون مسلمونن!
چه تلاشی می خواد ...
نه ؛ فکر نمی کنم تلاش زیادی بخواد ، اصلا شاید اعتماد به نفس زیاد هم لازم نداشته باشه ...
با این وضعی که ما در پیش گرفتیم ، راحت می تونن حرفشونو ، عقیده شونو به کرسی بنشونن !
کردن یه سری اراجیف تو ذهن کسی که هر چی رو که از غرب برسه ، نیکو می بینه ، و غرب رو دایه ی مهربان تر از مادر تصور میکنه ، کار سختی نیست !
یادمه یه زمانی یه پرچم هایی رو آتیش می زدیم ....
ولی مثل اینکه همش به خاطره ها پیوست !
من دیدم که خیلی از خانوما موهای هفت هشت ده رنگ آرایش شده شونو از دو طرف اون پارچه ای که نمی دونم اسمشو چی بذارم _ و فقط بعنوان نماد حجاب!!! و برا اینکه از شر گیر پلیس خلاص شن_ استفاده شده بود ، ریختن بیرون ،
و دیدم خیلی از جوونای روشنفکر امروز _ غیور سابق!_ که روشنفکری بخوره تو فرق سرشون ، با موهای سیخ سیخ و هزارتا گردنبند و سر بند و دستبند و پا بند و انگشتونه و گوشواره و خلخال و عینک _ از دو نوع آفتابی و طبی !_ و سه چهارتا کیف و,mp5 -6 – 7 ….. 1000 mp3 player , mp4 و گوشی موبایل و تلفن ثابت و ایرانسل و بی سیم که به تیپشون آویزونه و غیره و ذلک ، با چشمانی چهارتا و گاها شیش هشت تا ، به قواره ی این خانومای با کلاس ! _ می نگرن و هر لحظه است که یکی شون از هوش بره و خانومه بیاد از رو جنازه اش رد شه!
دیدم که رو لباسا مارکا و پرچم های جورواجور بود که مثلا قرار بود جمع بشه یه زمانی!
خیلی دلم می خوا د بدونم این ملت چرا اجازه می دن اون دولت های غربی هر بلایی که دلشون می خواد سر فرهنگ غنی _ و حتی فقیر ( که محاله !) اگه فقیر باشه و مال خودمون ؛ بهتره از اینکه مثلا! غنی باشه و مال اجنبی!_ بیاره !
چرا ما از دولت و رئیس جمهور و تمام مسئولین انتظار داریم برامون لباس و مد و این جور چیزا طراحی کنن؟
چرا خودمون یه کاری نمی کنیم ؟
چرا وقتی خودمون هیچ کاری برا خودمون نمی کنیم ، از بقیه همچین انتظاری داریم؟
مگه طراحی کردن یه لباس و حتی دوختم یه لباس مطابق با آیین و سنت و دین و فرهنگ ما چه قدر هوش و منطق و عقل و فلسفه و ریاضی می خواد ؟! که از خودمون بعید می دونیم !
چرا همیشه دنبال لباس آماده می گردیم ؟ البته درسته لباس باید تو بازار باشه ، ولی حالا که نیست ، حالا که تو قحطی لباس مناسب دست و پا می زنیم ، چرا یه فکری به حال خودمون نمی کنیم؟
چرا مجبور شدیم شلوار کوتاهی رو بپوشیم که پامون از زیرش پیدا می شه ؟
چرا مجبور شدیم شال هایی رو سر کنیم که سر نکردنش ارجحه!
چرا مجبور شدیم این چکمه های تنگ رو روی شلوارهای تنگ تر بپوشیم که هر چند پوشیدگی سطحی و ظاهری داره ، ولی یه مدل دیگه روش کار شده ...
چرا منتظر می شینیم تا اونا برامون عروسک بسازن ؟ چه عروسکایی !!! باربی ای که چادر سر می کنه !!!!
چرا مجبور شدیم از خودمون بگذریم ، از فرهنگمون بگذریم ، و از همه مهمتر از دینمون بگذریم ؛ به همین سادگی !!!
یادمه یه زمانی آسمون آبی بود ...
شقایق بود و می شد زندگی کرد ...
ولی حالا شقایقی نمی بینم ... اصلا گلی نمی بینم که به زندگیش زنده باشم و زندگی کنم ...
یادمه یه زمانی اولین تصوری که از مادر و معلم تو ذهنمون می اومد ، یه خانم بود که چادر می پوشه!
بسه هر چی یادمه ...
بهتره یادم بمونه ، به این سادگی قیافه ی شرقی خودمو ، دین عزیز مو ، کشورم رو ، عقیده مو ... نفروشم! تا دل یه عده که چشم امید به بد بختی ما دوخته اند ، خوش نباشد!
| Design By : Pichak |

