سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
اگر مردید ؛ بسم الله! - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است


سلام ...


___


سرد است و من نشستن در سرما را به گوش دادن سخنان یک انسان گرسنگی نکشیده! ترجیح می دهم ...


در ذهنم چه چیزها که نمی گذرد ... می ایستم ... راه می افتم و از کنار یک جفت چشم همیشه خیره می گذرم ...


در را که باز می کنم ، سوز هوای نزدیک زمستان صورتم را می خراشد !


می نشینم ... اوه ( چه مه غلیظی از دهانم خارج شد )! ... راحت شدم ...


احساس عجیبی دارم ... مرگ ... بوی مرگ ...


پاییز ؛ مرگ ... و مردن چه آسان است در انتهای فصل به این زیبایی ؛


پاییز هم تمام می شود ... و من نیز!


مرگ در این سرما ... چه فرقی می کند ؟ در گرما هم که بمیری خاک سرد نصیبت می شود ...


و مردن چه آسان است و کشتن چه سخت !


و زنده بودن چه آسان است و زندگی کردن چه سخت !


مردن خواستن نمی خواهد ، اراده نمی خواهد ، وجدان نمی خواهد ... و زنده بودن نیز !


زنده بودن ، بدون زندگی کردن ، مردن است ...


و کشتن ، کشته شدن اراده می خواهد ، مردی می خواهد ، همت می خواهد و شجاعت ! مثل زندگی کردن ...


که اگر زنده باشی و زندگی کردن را طالب ؛ کشتن یک وظیفه است ، قتل از مایحتاج روزمره است ... از نیازهای زندگی هر روز و از نیازهای هر روز زندگی !


در پی هر زنده بودن یک مردن است ... و در پی هر زندگی کردن ، هزاران کشتن !


کشتن ، شجاعت می خواهد ، شجاعت گذشتن از خود ، از نفس ، از گناه ...


کبر ؛ دروغ ، ریا ، تهمت ، خود بینی ، نفرت ، غرور ، غیبت ، حسد ...


اگر مردید ، بسم الله !


                                                                  بهشتی باشید


 


نوشته شده در یکشنبه 25/9/86ساعت 9:38 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت