و خدایی که در این نزدیکی است سلام خوب هستید ان شاالله؟ اوضاع به کامه ؟ _ بعد از سی و اندی یادداشت گفتم یه احوالی ازتون بپرسم!!!!!!!!!!_ *** دیروز از اون روزایی بود که دیگه به اینجام رسیده بود_ بدلیل عدم وجود صورتک مناسب ، خودتان تصور کنید لطفا_ خیلی خسته بودم و رنج بودن رو به معنای واقعی کلمه احساس می کردم !!! کله ی سحر پا شدم و زود تر از بقیه رفتم دانشکده ... سرم همیشه تو آسمون بود و از هر روزنه ای که پیدا می کردم با آبی بیکرانش ارتباط برقرار می کردم _ البته خیلیییییییی سر به زیر هستم ها ! _ ولی گاها این مدلی سر به هوا هم میشم دیگه ! سر کلاس هم اصلا تو کلاس نبودم که یهو استاد صدام کرد و یه سوال پرسید ... منم که نه می دونستم چه درسی داریم و کدوم صفحه و چه شعری و اصلا کلاسو درست اومدم یا نه ... در اومدم از خودم یه چرت و پرتی گفتم که وقتی فهمیدم چی گفتم خودم هم خندم گرفت ! خدا رو شکر گیر نداد که چی میگی .... گفتم که متهم به نگفتن نشوم ... چه اتهام بزرگی ! نزد این ژرف اندیشان گفتار صواب و ناصواب تفاوتی نمی کنند ... شاید رنج بودن را در نگاه پر از دردم دید که چیزی نگفت ! شاید .... بعد دوستم وسطای کلاس رسید ... کلاس که تموم شد منم کم کم از حال و هوای چند روز فوق العاده سخت آخر هفته در اومدم ... سر کلاس بعدی که دیگه خوب خوب بودم ولی استاد یه متن خوند که تحت تاثیرش قرار گرفتم... یه جمله اش واقعا ناراحتم کرد ... کاش مطمئن باشه که درست ترین کار ممکن رو کرده !!! دیگه اینکه امروز زدیم تو خط قلم گیری و اینا و باید تمرین کنیم و بیاریم استادمون ببینه ... هم اتاقی جدیدمون هم اومد ... خیلی با حاله ...صبح که ما کلاس بودیم تمام اتاق همیشه کثیف مون رو با تمام متعلقات تمیز کرد!!! _ خیلی متشکرم_ یادم رفته دفترچه مو بیارم ... خیلی چیزا داشتم که بنویسم ولی یادم رفت ... تا یه ساعت دیگه هم با بروبچز می ریم بیرون ... الان باید برم شام بگیرم _ باز نوبت من شد !!!_ راستی امروز امتحان نداشتیم ؛ کلی چسبید ... البته هر وقت که داشته باشیم هم همین آشو کاسه و اینا ... تا بعد .... بهشتی باشید
| Design By : Pichak |

