سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
همین جوری! - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است


سلام


 


خواستم برم ها ... ولی گفتم این چند تا چیزو بگم و بعد ...


 اول اینکه عنوان وبلاگو عوض کردم و از این به بعد هر چند صباحی این کارو میکنم و شعر و جمله ای رو که دوست دارم میذارم ...


 دوم اینکه قالب رو هم عوض کردم و این کار هر چند وقت یه بار با انتخاب یکی از دو تا قالب مورد علاقه ام انجام میشه...


سوم اینکه به زودی نویسنده های اینجا دوتا می شن ... چه شود ! مثل همون آشپز و اینا دیگه ... البته همونطور که میدونید مشخص میشه که کدوم یادداشت ها رو کدومامون نوشتیم ... به نظر من که جالبه ... تا حالا همچین تجربه ای نداشتم !!!


چهارم اینکه تا چند ساعت دیگه باید برم _ چه ربطی داشت؟_ خب اتفاق به این مهمی رو دلم نیومد نگم! 


پنجم اینکه از اونجایی که من کلا انسان فوق العاده خوش شانسی هستم _ رو دست من پیدا نشده هنوز _ از همون اول که پامو گذاشتم اینجا این آسمون شروع کرد های های گریه کردن ... البته نفهمیدم واقعا منظورش چی بود ، ولی خب حتما اشک شوق بوده !!!  خلاصه شونصد تا کار داشتم که فقط دوتاشونو دیروز انجام دادم و دیگه نشد کاری بکنم _ آخه خیلی از بارون زیاد بدم میاد ، دوستم بهم میگه کاغذ!!! _ آسمون همینطور یه ریز تا صبح امروز گریه می کرد ، نمی دونم چی شد که یه هو آفتاب در اومد ! فکر کن 4 روزه اینجام ، یه رنگ زرد تو این آسمون ندیدم . خب اینم احتمالا مال این بوده که خورشید خانم دیده من دارم میرم اومده یه سلامی عرض کنه و چشمش به جمال من روشن بشه که نمونه به دلش ... اونوقت آسمون میشینه از دوریه  من دوباره گریه میکنه . من هم هی سلام علیکم رو با خورشید خانم کش میدم و از این ور و اون ور حرف میزنم تا برم و بعد آسمون بباره ...


ششم  ..... تموم شد دیگه ...


 


                                                     یا حق


نوشته شده در جمعه 27/7/86ساعت 11:38 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت