به دوستانم؛ فاطمه و عاطفه شاید در دانشگاه جدید و در خوابگاه جدیدتان هم به یاد من بیفتید... مثل من که خیلی وقتها رنگ یک جفت چشم، ناخن های کشیده ی دو دست، یک عطسه ی ناقابل _ و بدون اغراق_ صدها چیز کوچک و بزرگ دیگر شما را توی لحظه هایم می آورد... شاید باز هم بروید و بنشینید روی یکی از تخت های اتاقتان و با دیدن یک دختر مغرور و از دماغ فیل افتاده که انگار زورش می آید یک سلام ناقابل به بقیه بکند یاد من بیفتید... و همان طور که آن دختر با یک بسته شیر کاکائو وارد اتاق می شود و می رود سر یخچال و بعدش هم تالاپی می افتد روی تختش و سکوت می کند؛ با خودتان بگویید: این غریبه چقدر شبیه خاطرات من است*... دانشگاه جدید و همچنین مرحله ی جدید زندگیتون مبارک امیدوارم یعااااااااااااالمه دوست خوب پیدا کنید و هیچوقت مثل من به یاد گذشته بغض نکنید و انشاءالله تا اون پله های آخر ترقی رو سه سوته طی کنید * این جمله نمی دونم از کیه! یه زمانی مسیج بود.


| Design By : Pichak |
