دلم گرفته است هنوز هم دلم گرفته است همیشه ... نه نه.. همیشه نه... خدائی اش همیشه نه... یک وقتهایی... یک وقت هایی که تمام غم های عالم می ریزد روی سرم؛ که دلم میشکند؛ که توی گریه هایم به کسی فکر می کنم و به حرف هایی ؛ ذهنم همین طور پرواز می کند_ الان دقیقا یاد یکی از استادها افتادم که چندین بار تشبیه "مرغ وهم" و تشبیهات این مدلی را برایمان توضیح داده است_ بالاخره پرنده است دیگر، پرواز می کند... یک وقتهایی به ماضی های بعید ... خیلی وقتها هم به آینده ای دور _ و کسی چه می داند، شاید هم نزدیک و اصلا شاید هم محال_ مرگ حق است... میدانم ... و می دانم که محال نیست... منظورم نوع مردنم بود که زیاد فکرش را می کنم و به اینکه بعد از مردنم من چه میشوم و این ها چه می کنند... می دانم اگر یک کلمه ی دیگر بنویسم اشکهایم راه می افتند... خب گریه هم دارد دیگر؛ ندارد؟ مردن را نمی گویم ها... فراموش شدن را می گویم...

| Design By : Pichak |

