سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
خاطرات عمومی! - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است


سلام


امروز کلاس ندارم ... اومدم که بنویسم . دیگه اینجا شده دفتر خاطراتم که تقریبا هفتگی می نویسمش ... تجربه ی قشنگیه ... آدرس دفترم رو به چند تای دیگه از بچه ها دادم چون دیگه دلم نمی خواست اینجا رو خصوصی بنویسم _ یه دفتر خاطرات عمومی !!!_  خصوصیاشم تو همون دفترچه هایی می نویسم که تند و تند برگاش تموم میشه ... حالا از چند روز گذشته می نویسم ... جزئیاتش یادم نیست ولی.... یه کلاس انشا داشتیم . هر چند انگلیسی بود ، ولی خوب بود ... یه متن هم نوشتیم . موضوعش آزاد بود ؛  من در مورد خودم نوشتم ... نمیدونم چطور شد ... دیگه اینکه دیروز یه دو جمله برا شاد کردن دل معلممون _که خیلی هم خوبه_  حرف زدم . خندم گرفته بود ... تا حالا صدامو نشنیده بود ... تو چشاش یه تعجبی هم بود . البته خودش گفت که من جواب بدم ها وگر نه من که عمرا ... آخرش هم به یه ویژگی تو شخصیت ما پی برد! خلاصه اینکه خوب بود ولی به پای نوشتن نمی رسه ... نوشتن هزار بار از حرف زدن بهتره ...  زیاد دلم نمیخواد حرف بزنم ، ولی اگه گذاشتن ... یه نکته ی خیلی جالب هم تازگیها اومده تو ذهنم ، نمی دونم چطوریاس که یه وقتایی دوستم حرفی رو که من میخوام بگم میگه ... اصلا عین جمله ی تو ذهن منو قبل از اینکه من بگم ، میگه . عجیبه ! یه عمر می گفتیم : کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود ، رو خودمون جواب دارد و اجابت شد !!! یه چیز دیگه هم که دیروز بهش رسیدم این بود که آدما خیلی هاشون شکل دست خطشون حرف می زنن  نمیدونم چقدش درسته ها ولی خب من اینطوری فکر می کنم .خیلی چیزا تو ذهنم بود که بنویسم ها ولی همش یادم رفت ...


این روزا و شبا خیلی خیلی  التماس دعا ...  


 


یا حق


نوشته شده در دوشنبه 9/7/86ساعت 11:23 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت