سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
24 تیر 1390 - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


امروز داشتم به کتابام نگاه میکردم که یچیزی برا خوندن پیدا کنم، یهو چشمم افتاد به کتاب و دفتر قانون جذب که ترم آخر دانشگاه درستش کرده بودم و چندتا آرزو توش نوشته بودم... پشتشم چندتا نامه برا خدا نوشته بودم... انقد حس خوبی پیدا کردََََم ... خیلی جالب بود... از سه تا آرزویی که  با شرح و تفسیر و قوانین ارتعاش و ... مطابق با کتاب، تو دفترم یادداشت کرده بودم و تا یه مدتی هم اساااااسی بهشون انرژی میدادم، به دوتاش و نصفی رسیدم... اون نصفی هم که بش نرسیدم مربوط به آینده می شه و ایناااا  شوخی


دیگه نشستم به خوندن و کلی انرژی گرفتم که یه دوتا از خواسته های جدیدمو توش بنویسم و هی هر روز و هر روز انرژی بفرستم که این خواسته هامم برآورده بشه ان شااااااء الله...


دیگه هم اینکه یه برنامه ریزی فشششششششرده کردم که تو تابستون اطلاعاتمو از دوره لیسانس کاااامل کنم و هر چی که نمی دونم یاد بگیرم ... دغدغه اصلیم عروض و قافیه بود که این ترم بصورت افتخاری سر کلاسش حاضر شدم و با بروبچز کارشناسی، عروض آموختم و بسی چسبید...مؤدب عاشق عروض شدم چه جوووور...دوست داشتن خلاصه از فردا بساط مطالعه تو اتاقم راه می افته... من هنوز خستگیم در نرفته ماااااامااااانگیج شدم


دیگه هم اینکه سر شب با خانواده رفتیم آستانه زیاااارت و کلی صفا نمودیم تبسم


نوشته شده در شنبه 25/4/90ساعت 12:18 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت