امروز داشتم به کتابام نگاه میکردم که یچیزی برا خوندن پیدا کنم، یهو چشمم افتاد به کتاب و دفتر قانون جذب که ترم آخر دانشگاه درستش کرده بودم و چندتا آرزو توش نوشته بودم... پشتشم چندتا نامه برا خدا نوشته بودم... انقد حس خوبی پیدا کردََََم ... خیلی جالب بود... از سه تا آرزویی که با شرح و تفسیر و قوانین ارتعاش و ... مطابق با کتاب، تو دفترم یادداشت کرده بودم و تا یه مدتی هم اساااااسی بهشون انرژی میدادم، به دوتاش و نصفی رسیدم... اون نصفی هم که بش نرسیدم مربوط به آینده می شه و ایناااا دیگه نشستم به خوندن و کلی انرژی گرفتم که یه دوتا از خواسته های جدیدمو توش بنویسم و هی هر روز و هر روز انرژی بفرستم که این خواسته هامم برآورده بشه ان شااااااء الله... دیگه هم اینکه یه برنامه ریزی فشششششششرده کردم که تو تابستون اطلاعاتمو از دوره لیسانس کاااامل کنم و هر چی که نمی دونم یاد بگیرم ... دغدغه اصلیم عروض و قافیه بود که این ترم بصورت افتخاری سر کلاسش حاضر شدم و با بروبچز کارشناسی، عروض آموختم و بسی چسبید... دیگه هم اینکه سر شب با خانواده رفتیم آستانه زیاااارت و کلی صفا نمودیم

عاشق عروض شدم چه جوووور...
خلاصه از فردا بساط مطالعه تو اتاقم راه می افته... من هنوز خستگیم در نرفته ماااااامااااان

| Design By : Pichak |

