سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
خوبِ من - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


  باز هم تا دلم از همه می گیرد و کتاب ها به نظرم پر حرف می شوند و حوصله ی هیچ کسی را ندارم، و زورم هم به کسی نمی رسد، می آیم سراغت... تو، توی آن لباس سفیدِ برازنده ات ایستاده ای آن دور ها و همین طور که دستهایت را از جیب های شلوارت بیرون می آوری، به رویم لبخند می زنی... و من همین طور که اشک می ریزم و دوان دوان به سمت تو می آیم، لبخند پر از آرامشت را می بینم ... به تو که می رسم چشمهایم را می بندم و تمام ناراحتی هایم را مشت می کنم توی دستهایم... می گویی بده شان به من... مثل بچه های تخس مشتهایم را به سر و سینه ات می کوبم... آنقدر توی گوشم حرف های خوب می زنی که آرام می شوم... بعد کلی می خندانی ام و خیالت که از از ته دل بودن خندیدن هایم راحت می شود، می آوری می گذاری ام توی اتاقم و می روی...



تو مال خودِ خودِ منی؛
توی خیال هایم _ حداقل_
و توی خیال های خودت _ می دانم _


همین است که به عددها و ترم ها و پول ها فکر نمی کنم؛


و با حرف هایت از ته ته ته دلم می خندم،
و با دل گرمی هایت، گرم می شوم،
و با خدایت، امیدوار می شوم ...


خدای تو از خدای من مهربان تر است
خیلی مهربان تر
خودت هم از من خوب تری
خیلی خوب تر


تو مال خودِ خودِ منی؛
خوووووبِ من!



***  جزء "هویجوری نوشت ها" و عجله ای بود.
**انگار من تو فرجه ها خیلی پر کار شدم، نه؟
* فک نمی کردم استفاده کردن از شکلک به همین سادگی باشه، داره خوشم میاد :-D


                                                                                      


 


نوشته شده در سه شنبه 24/3/90ساعت 9:23 عصر توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت