سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی دفاع از مقدسات
اینجانب - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


دوتا از ویژگیهای کمی تا قسمتی عجیبم این روزا ذهنمو به خودشون مشغول کردن:


× دیروز یکی از همکلاسیهام کتابمو گرفت که یه نگاهی بش بندازه و بعد پسم داد... من هم طبق بررسی موشکافانه ای که از کتاب به عمل آوردم ، دریافتم که گوشه ی دوتا از برگه های کتاب یه کمی خم شده... چششششششمتون روز بد نبینه عصبانی شدم!عصبانی شدم!عصبانی شدم!


نترسید کار خاصی نکردم چشمک


 فقط در درونم خیلی عصبانی شدم... تو راه که بر می گشتم هی سعی کردم با او دوتا "تای مختصر" کنار بیام... اما شب خوابم نبرد تا اینکه پاشدم اون دو صفحه رو اتو کردم و خوابیدم!!!


× دیگه هم اینکه از چیزایی که با کلی علاقه می خرم و کللللللی دوستشون دارم خیلی کمتر از بقیه چیزام استفاده میکنم... چون دلم میخوا همیشه داشته باشمشون... حالا اینا که خودم میخرم هیچی... خدا نکنه اون چیزا یادگاری باشن از یه عزیز... اون موقع حتی تردد از کنارشون هم برای همگان ممنوع میباشدپوزخند 


چمه به نظرتون ؟


 خوب میشم؟ یا رفتنی ام؟ بلبلبلو 


نوشته شده در سه شنبه 10/12/89ساعت 8:25 عصر توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت