تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم! تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟ تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟ تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟ تو از کدام سبو؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه! مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه! ... کدام نشاءت دویده است از تو در تن من؟ که ذره های وجودم تو را که می بینند، به رقص می آیند، سرود می خوانند! * زنده یاد فریدون مشیری*

نوشته شده در جمعه 17/10/89ساعت
11:55 عصر توسط مائده نظرات ( ) |
| Design By : Pichak |

