سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
شب من - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


به نام خدا


***


می خواهم امشب را بدزدم


و یک جای امن قایمش کنم


که هر وقت دلم خواست شب من باشد!


...


به یاد کودکی هایی که طعم بزرگی می داد و در دلواپسی جواب دادن به تلفن های خانه مان خلاصه می شد که مبادا مادر نگرانمان شود و از اداره راه منزل در پیش گیرد ... در روزهایی که فقط ساعت یازده و نیم را بلد بودم که وقت رفتن به مدرسه بود و از ترس اینکه چشم از ساعت بردارم و یک هویی دیرم شود؛ پایش می نشستم...


و به یاد نوجوانی هایم که قسمت اعظمش در دوگانگی ها سپری شد؛ دوگانگی هایی که در آرامش پنج شنبه ها ته نشین می شدند...


و به یاد جوانی های نکرده ام که در لابلای کتابهای کتابخانه ام خاک می خورند...


و با یاد دیروزی که با تمام شادی های متفرقه اش؛ یاد آوری رنجهایی که روحم را می خراشیدند عذابم می دهد


و با امروزی که هنوز حماسه هایم را Epic می نویسم و وقتی دفتر می خرم به طرح جلد سمت چپش بیشتر توجه می کنم...


بیست و سه ساله شدم!


نمی دانم اینها چه ربطی به شب تولد دارد! ولی ذهن است دیگر! می رود...  همه جا می رود و آخرش بر می گردد پیش خود آدم و تو می مانی و یک ذهن پر از این و آن و آن و این...


تولدم مبارک


_ با تشکر از برو بچزی که بعد از کلی وقت تولدم رو یادشون بود و با انواع مختلف پیام ها خوشحال و شرمنده ام کردن. جبران کنم انشاءالله.


و  با تشکر فراااااااااااااوان  از سه تا دوست عزیز که تو لحظه های غمناک سر شب همراهم بودن.


***


بهشتی باشید


نوشته شده در چهارشنبه 10/9/89ساعت 3:8 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت