به نام خدا
*برای صبح بیست و نهم*
آنقدر در بازیهایمان نوبتم را به این و آن داده بودم که خدا دلش به حالم سوخت.
___
پی نوشت:
در بحر متقارب خاطره هایت غرق شده ام
رکن اصلی، کودکانگی هایت بود...
باید بیشتر عروض بخوانم؛ نه؟
بهشتی باشید
نوشته شده در پنج شنبه 6/8/89ساعت
11:4 عصر توسط مائده
نظرات ( ) |