سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
تو نیستی - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


به نام خدا


برای عزیزی که بود حتی وقتی یکی بود یکی نبود


گاهی که نیستی هرچقدر به سقف تنهایی های اتاقم خیره می شوم هیچکس تالاپی نمی افتد روی آن صندلی پلاستیکی سفید


اگر هم کسی بیاید زود می رود


می رود برای خودش


سکوت سنگین اینجا را تاب نمی آورد


آنوقت باز هم من می مانم و دیوار سفیدی که هرازگاهی شانه هایش را به اشک هایم قرض می دهد


تو که می آیی


آنقدر می نشینی تا خوابم ببرد


آنوقت یک یادداشت برایم می نویسی و میگذاری روی گوشی ام که صبح تا چشمهایم را باز کردم ببینمش و می روی


چرا می روی؟ مگر فرشته ها هم می خوابند؟


و من گاهی وقت ها خودم را به خواب می زنم تا به محض رفتنت یواشکی چشمهایم را باز کنم و یادداشتت را بخوانم


***


این روزها بارها به این صندلی خیره شده ام که خوابم برده است اما صبح که بیدارشدم یادداشتی ندیدم



یا حق


نوشته شده در دوشنبه 11/5/89ساعت 2:3 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت