و خدایی که در این نزدیکی است دست هایم تازه از دست های فراموش خاطر یک احساس ، جا مانده بود که آمدی... فرشته وار و فرشته خو... و آنقدر آرام در کنارم نشستی که احساس کردم سالهاست همسایه ایم آنقدر کم سال بودی که به گمانم کمک می خواهی ... اما تو فقط کمک کردی و هیچ نخواستی ... متشکرم اول از خدا بعدش از شما یا حق

نوشته شده در چهارشنبه 18/1/89ساعت
8:50 عصر توسط مائده نظرات ( ) |
| Design By : Pichak |

