سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
آینه - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است


این قطعه رو در روز تولدم خطاب به خودم _ که از تو آینه بم نگاه می کرد_  نوشتم . حالا همینجوری یهویی گفتم بذارمش اینجا:


 ...


دلتنگ ِ مغمومم!


حامی لحظه های ناکامی ام!


نگاهت را که به من می سپاری،


حرف که نمی زنی،


دلم می ریزد


حداقل بگذار من سر صحبت را باز کنم


 


چشم های مبهوت ِ محزون!


لب های همیشه باز به هیچ!


نگاهم که می کنی، در آشنائی بی حد و حصر چشمانت فرو می روم


 


از چه می ترسی؟


دختر  ِ باران گریز  ِ پاییزی!


ابرو کمانِ سر بر آسمانِ من!


هستی دردناک هم که باشد گذشتنی است.


  


 


یا حق


نوشته شده در شنبه 22/12/88ساعت 4:49 عصر توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت