و خدایی که در این نزدیکی است *غزل در پرده ی دیر سال *خاطره *هرچه هستی باش -قیصر امین پور- یا حق
سلام
فکر نمی کردم کسی گذری به اینجا بیاد و یادداشت هامو تا آخرش بخونه و تازه نظر هم بده ، ولی مثه اینکه اینجا داره رونق می گیره و هنوز هستن کسایی که نوشته های بقیه رو بخونن و ناراحت هم نشند!چند وقتیه که دلم میخواد شعر بذارم اینجا ...
چرا تا شکفتم
چرا تا تو را داغ بودم نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهن حرف های من افتاد
با گریه های یکریز
یکریز مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سال های سخت
رفتیم و سوختیم و فرو ریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد
با تو ام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با تو ام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیف های آبی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با تو ام ای شور، ای دلشوره ی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با تو ام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هرچه هستی باش!
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست:
هرچه هستی باش !
اما باش!
| Design By : Pichak |
