سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
هر چه هستی باش ، اما باش! - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است
سلام
فکر نمی کردم کسی گذری به اینجا بیاد و یادداشت هامو تا آخرش بخونه و تازه نظر هم بده ، ولی مثه اینکه اینجا داره رونق می گیره و هنوز هستن کسایی که نوشته های بقیه رو بخونن و ناراحت هم نشند!چند وقتیه که دلم میخواد شعر بذارم اینجا ...


*غزل در پرده ی دیر سال
چرا تا شکفتم
چرا تا تو را داغ بودم نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهن حرف های من افتاد


*خاطره
با گریه های یکریز
یکریز مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سال های سخت
رفتیم و سوختیم و فرو ریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد


*هرچه هستی باش
با تو ام
ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با تو ام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیف های آبی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با تو ام ای شور، ای دلشوره ی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با تو ام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هرچه هستی باش!
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست:
هرچه هستی باش !
اما باش!


-قیصر امین پور-


                                                         یا حق


 


 


نوشته شده در یکشنبه 18/6/86ساعت 10:32 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت