سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
تغییر آدرس وبلاگ - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است
سلام
__
گفتی ما هم دیگه نا محرمیم ؟!
گفتم : نه ه ه ه ....
یادت می آید آن روزها که فهمیدی یا برایت گفتم و نوشتم که در دلم چه می گذرد چقدر ناراحت شدی ؟
 گفته ای که مرا راحت کند و عزیزم را ناراحت به چه کار می آید ؟ البته هیچ وقت از تو  نمی خواهم که مشابه خودم با من رفتار کنی ؛ که دنیای زیبای هر دومان  علیرغم شباهت ذاتیشان فرسنگ ها از هم فاصله دارند .
من ترجیح می دهم خودم بشکنم قبل از اینکه عزیزم ...
البته شک نکن که همیشه در جریان اون مواردی که دلت می خواد ازشون باخبر باشی قرارت می دم؛
و باز هم همون شعر تکراری که عمیقا باورش دارم ؛ این بار کاملش رو برات می نویسم :
نمی دانم چرا ؟ اما تو را هرجا که می بینم
کسی انگار می خواهد زمن تا با تو بنشینم
تن یخ کرده آتش را که می بیند چه می خواهد ؟
_ همانی را که می خواهم ترا وقتی که می بینم
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که می ترسم
به جانت چشم زخم آی،د چو می گویند تحسینم
زبانم لال! اگر روزی نباشی من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم ؟
نباشی تو اگر؛ ناباوران عشق می بینند
که این من_ این من آرام_ در مردن بجز اینم

_ چند روزی گیر دادم به آقای محمد علی بهمنی ها!_
راستی دوست من ؛ اگه پیامت رو خصوصی کردم برای این بود که خواستم فقط مال خودم باشه ...
بهشتی باشید


نوشته شده در چهارشنبه 9/5/87ساعت 12:16 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت