سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی دفاع از مقدسات
مرز میان خوب و بد! - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است
سلام
این روزها دست و دلم به نوشتن هم نمی رود ... دیگر حتی نوشتن هم آرامم نمی کند ... نوشتن از جزئیات دلگیری هایم ب خلاف همیشه آسوده ام نمی کند ... این روزها یک نفس راحت و از سر بی خیالی را آرزو دارم ... این روزها دلم می خواهد جوان باشم ؛ اما احساس پیری می کنم ... احساس می کنم فرسنگ ها از روزهای بیست سالگی ام دور شده ام ... دست خودم نیست ... آدمی است دیگر ... گاهی وقتها خسته می شود ... این روزها دلم کسی را می خواست که طاقت شنیدن حرفهای تکراری مرا داشته باشد ... طاقت دیدن این همه اشک را داتشه باشد ... قدرت درک درون مرا داشته باشد و متاسفانه اینجا کسی گوش شنیدن ندارد ... اینجا همه ی آدم ها ؛ بدون استثنا ساز مخالف می زنند ... تا می آیم از خودم بگویم ؛ جبهه می گیرند و من با پای خود به درون خویش سوق داده می شوم ... تا من چیزی می گویم ؛ همه شروع می کنند به از خودشان گفتن ؛ نظراتشان ؛ دلخوری هایشان ؛ زندگیشان ...
خسته شده ام بس که شنیده ام ...
خسته شده ام بس که دل داری داده ام
خسته شده ام بس که صبور بوده ام
خسته شده ام بس که نظراتم با حرفهای تمام عالم مغایر بود
از تفاوت ها خسته شده ام
از تضاد ها بیزارم ...
از مرز میان خوب و بد متنفرم ...
از خوب بودن هم گاهی می ترسم
از خوب بودن هم گاهی فرار می کنم
این است که گاهی شعری می گذارم ؛ که با شعر آرام می شوم !
__
بهشتی باشید


نوشته شده در دوشنبه 7/5/87ساعت 12:42 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت