سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
درد های من نگفتنی است - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است


سلام


درد واره ها(1)


دردهای من، جامه نیستند ،تا ز تن در آورم


چامه و چکامه نیستند ، تا به رشته ی سخن در آورم


نعره نیستند تا ز نای جان برآورم


دردهای من نگفتنی است


دردهای من نهفتنی است


---


درد های من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست،


درد مردم زمانه است


مردمی که چین پوستینشان ،


مردمی که رنگ روی آستینشان


مردمی که نام هایشان،جلد کهنه ی شناسنامه هایشان ،درد می کند


من ولی تمام استخوان بودنم


لحظه های ساده ی سرودنم ، درد می کند


انحنای روح من،


 شانه های خسته ی غرور من،


تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است


کتف گریه های بی بهانه ام،


بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است


دردهای پوستی کجا ؟


درد دوستی کجا؟


---


این سماجت عجیب


پافشاری شگفت درد هاست


دردهای آشنا،دردهای بومی غریب،دردهای خانگی،دردهای کهنه ی لجوج


اولین قلم


حرف حرف درد را در دلم نوشته است


دست سرنوشت ، خون درد را با گلم سرشته است


پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟


درد ، رنگ و بوی غنچه ی دل است


پس چگونه رنگ و بوی غنچه را


ز برگ های تو به توی آن جدا کنم؟


دفتر مرا ، دست درد می زند ورق


شعر تازه ی مرا درد گفته است ، درد هم شنفته است


پس درین میانه من ، از چه حرف می زنم؟


درد ، حرف نیست


درد ، نام دیگر من است


من چگونه خویش را صدا کنم؟؟؟


_قیصر امین پور_


                                                   یا حق


نوشته شده در پنج شنبه 15/6/86ساعت 9:37 عصر توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت