سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مرا می بینی و ... - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است
...
مرا می بینی و هر دم ، زیادت می کنی دردم
ترا می بینم و میلم ، زیادت می شود هر دم
به سامانم نمی پرسی ، نمی دانم چه سر داری
به درمانم نمی کوشی ، نمی دانی مگر دردم
نه راهست اینکه بگذاری مرا برخاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
فرو رفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کی
دمار از من برآوردی ، نمی گویی برآوردم
...
دلم خوش بود که ... هیچ چی ...
                 بهشتی باشید
 


نوشته شده در سه شنبه 25/4/87ساعت 12:25 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت