سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
نه بند!!! - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است


سلام _ هر کی حالش زود گرفته میشه و مستعد هست ، این پستو نخونه! چون زیاد دل چسب نیست_ 


___


اول از همه اینکه خسته ام !


دوم /  امتحان دارم ، از یه درس پیچیده و مبهم ! که البته مشکل کتابش هم هست که کم درهم نیست و البته مشکل خودم هم هستم که حال خوندن این چرت و پرتها رو ندارم.


سوم/ اومدم کافی نت که یک کم بنویسم ، ولی باز هم مثل خیلی وقتهای دیگه ، نوشته های تو ذهنمو فراموش کردم!! حالا سعی می کنم اتفاقات اخیر یادم بیاد و از هر کدوم محض یادگاری یه خط بنویسم .


چهارم/ یه موش دیگه تو اتاق روبرو پیدا شده و از صبح امروز جیغ های رنگارنگ حواله ی گوش ما می شد.


پنجم/ شام نداریم !!!!


ششم/ سر در گمم !


هفتم / راستی اوضاع کلاسمون داره به حالت عادی بر میگرده ، خداروهزار مرتبه شکر ، چشم شیطون کر!!! بچه ها دارن بزرگ میشن ( او اوه !بهشون بر نخوره ، خوبه!!! البته نه اینکه من خودمو بزرگ بدونم ها ... )


هشتم / دو سه روز از سالگرد وفات سهراب گذشته ، و من وقت نکردم یه چیزی ازش تو وبلاگم بنویسم ! خدایش بیامرزاد...


نهم / درس نخوندم ( این تیکه ی مکرر یکی از هم اتاقی هاست!!! که گریبون من رو هم گرفته !!!)


 


                                         بهشتی باشید


نوشته شده در پنج شنبه 5/2/87ساعت 8:42 عصر توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت