سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
من ؛ مسئول!!! - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


خدایی که در این نزدیکی است


سلام




 


امروز قرار بود از خاطره سیزده فروردین 1387 بنویسم ولی هرچی فکر کردم جز چند تا جمله رو مناسب ندیدم



 


گاهی وقتا آدم تو دلش میگه : کاش من هم آدم بزرگ بودم ...



گاهی وقتا من تو دلم می گم : کاش می تونستم جای یکی از این همه مسئول باشم


 


جای کسی که حداقل یه کمی از بودجه ی این سرزمین دست من باشه



اون وقت اون همه خونه ی نمور و کاه گلی و جاده های خراب سمت روستاهای اطراف شهر رو حتما یه کاریش می کردم



خیلی از روستاها غافلیم ها ... از کسایی که به یه کوچولو راحتی و آسایش قانع اند و به یک آینه ، یک بستگی پاک قناعت دارند ...



رفته بودم تو روستاهای دور از مرکز شهر ... دلم گرفت ... دلم شکست ...



شاید اگر من هم مسئول میشدم ... ... ... .



 


بهشتی باشید


نوشته شده در پنج شنبه 15/1/87ساعت 12:56 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت