سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
در کلاس گرامر به قوانین احتمال رسیدم! - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


و خدایی که در این نزدیکی است
سلام


همین الان اون یادداشت رو ارسال کردم ها ولی چون بعد از نوشتنش درد مغز استخون احساسم تسکین پیدا کرده بود ، بد ندیدم بصورت سر بسته، از یه چند نفری_بخاطر امروز نه ها _ بخاطر یه تلنگر هایی که تو ترم یک و دو به من زدند ، تشکر کنم.آخه ... خب ...اونا باعث شدن من به خیلی چیزایی که تا حالا فکر نمیکردم ، فکر کنم و به یه نتیجه ی منطقی و قانع کننده در مورد همه چی برسم که هیچ چی نمییتونه عوضش کنه .البته بعید می دونم یکیشون اینجا رو بخونه ، ولی با تمام مشکلات پیش اومده تو اون دو ترم، فقط می تونم بگم خیلی مرسی .همش حکمت داشته ، هیچ وقت هم منکرش نمیشم ...
حالا میخوام بنویسم که از خودم چه چیزایی فهمیدم و چه قدر بیشتر خودم رو شناختم و ...


من یه شخصیتی که داشتم ، این بود که رفتار افراد و تیپ و ظاهرشون _بجز افراد خانواده اون هم در سطح  جزئی_ اصلا برام مهم نبود و هیچ وقت به خودم اجازه نمی دادم ، اگه لباس یکی از نظر من مسخره است ، بهش بگم ، چون مطمئن بودم که اون فرد حتما اون لباس رو دوست داشته که انتخابش کرده و به من به هیچ وجه مربوط نمیشه این چیزا و فکر می کردم که می تونم با همه همینطور بی تفاوت برخورد کنم ،ولی تازگی ها فهمیدم ، اون رفتار من و بی خیالی من و اهمیت ندادنم به این چیزا ، مال این بود که واقعا هیچ بستگی بین خودم و اون افراد احساس نمیکردم و اصلا احساس نمیکردم که اونا باید نظر من رو هم بپرسند ، یا اصلا هیچ انتظاری حتی از دوستان هم در این مورد نداشتم .کم کم فهمیدم که اگه دو نفر برای هم مهم باشند ، و یه بستگی و علاقه و از این احساسا هم این وسط باشه، این انتظار هم پیش میاد که یه جوری رفتار کنن یا لباس بپوشن که مطابق سلیقه ی هم باشه و منافاتی با هم نداشته باشن ، مخصوصا تو موارد مهم تر که دو نفر باید نماینده ی هم دیگه باشن و ...و فهمیدم که اگه یکی از نظر من رفتارو تیپش درست نیست ، نباید بخوام که اون جوری بشه که من می خوام ، نباید بخوام تبدیل شه به یه مدلی که من دوست دارم ، آدما باید همدیگه رو همونطوری که هستن دوست داشته باشن و اگه میبینن که نمی تونن و مجبورند که تحمل کنن و با شرایط کنار بیان و زندگیو به کام خودشون و همه تلخ کنن ، بهتره بجای کنار اومدن ، کنار بکشن.



دیگه اینکه ، غیرت و تعصب رو روابط آدما و آشنایان و حتی دوستان خیلی نزدیک _بجز افراد خانواده در سطح نسبتا بالا_ نداشتم.یعنی باز برام مهم نبود که فلان دوستم داره با چه آدمی تلفنی حرف میزنه ،با چه مدل آدمایی از جنس مخالف در ارتباطه و یا اینکه مثلا پشت خط آدم درستی هست یا نه و خیلی مسائل دیگه و فکر میکردم در مورد همه یآدما می تونم همینطوری باشم و راحت و اوپن مایند برخورد کنم ، ولی فهمیدم که به هیچ وجه اینطور نیست ، و من اگه یکی برام مهم باشه ، و دوستش داشته باشم و در رابطه باهاش احساس مسئولیت کنم و ... حتما روابطش برام مهمه و ممکنه حتی یه دفعه یخ بزنم _همه جوش میارن ها_ و در کمال خونسردی قاطی کنم .



و باز پی بردم که چند تا چیز در آدمایی که تا حالا جذبشون شدم وجود داشته ...سکوت ، آرامش ، صبر !


همه ی این چیزای با ارزش برا اینکه، اون فرد بتونه تا وقتی که ازش در مورد عقیده و نظر و پیشنهاد و انتقادش سوال نشده ، در سکوت ، با آرامش ، صبر کنه !
فهمیدم که از آدمایی که همه جا عجله دارن و اصلا صبور نیستن و برای زود رسیدن میزنن یه بلایی سر خودشون و بقیه میارند متنفرم.
فهمیدم که از آدمایی که تو جواب سوالت داد میزنند و نمیتونن خودشونو کنترل کنن بدم میاد .
فهمیدم که نمیتونم کسی رو تحمل کنم که همه جا نظرش رو اعلام میکنه .
فهمیدم از کسی که ؛ فکر میکنه اگه حرف نزنه ملت فکر میکنن لاله ، چندشم میشه.
فهمیدم که نمیتونم کسیو تحمل کنم که یه مسیج رو -مخصوصا از نوع پر از احساسش - همین طوری الکی به چند نفر می فرسته ، و نه به محتوای مسیج فکر میکنه ، نه به کسی که قراره این مسیجو بخونه ...


بازم از همه ی اونایی که باعث شدن من به این چیزا پی ببرم و مخصوصا از یکیشون با اینکه خیلی رو اعصابم راه رفت ، متشکرم ؛ چون فهمیدم همه ی اون کارای مسخره لازم بود که من به نتیجه برسم .



نمیدونم چرا این تیکه ای که سر کلاس گرامر نوشتم میاد تو ذهنم


کلاس گرامر است
و همه چیز به یقین...
من در این کلاس ، به قوانین احتمال رسیده ام !



                                                                                                              یا حق
 


نوشته شده در سه شنبه 13/6/86ساعت 12:31 صبح توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak

جاوا اسکریپت