دلم از غربت سنجاقک، پٌر
سعدی به روزگاران مــهری نشسته در دل
بیرون نمی توان کرد حــتــــــی به روزگاران
___
این روزا دلم میخواد یه روز صبح که با نگرانی و بد خوابی و سردرد بیدار میشم یهو یکی ظاهر شه و بگه دیدی الکی غصه می خوردی دختره؟! دیدی الکی گریه می کردی؟ دیدی همش کابوس بود؟ دیدی خبری نیس؟ دیدی خدا هواتو داشت؟ حالا از امشب راااااحت بخواب...
نوشته شده در پنج شنبه 4/12/90ساعت
1:38 عصر توسط مائده نظرات ( ) |
| Design By : Pichak |
