سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
بهمن 1389 - دلم از غربت سنجاقک، پٌر

دلم از غربت سنجاقک، پٌر


تغییر


لبخندهای سنگین افلاطونی ام را کنار گذاشته ام


این روزها


هر کجا که باشم


به یاد تو قهقهه می زنم



___


ای بتتتترکن این سران فتنه!!!! خوشم میاد همش ضایع میشن!!!


نوشته شده در سه شنبه 26/11/89ساعت 5:56 عصر توسط مائده نظرات ( ) |

دنیا پر از حوادث گوناگون


دنیا پر از وقایع رنگارنگ


از مرگ، از تولد


از صلح، از جنگ.


از جشن، از جدایی


از فتح، از شکست


هر لحظه صد هزار هزار اتفاق هست!


 


این آرزوی کوچک ما نیز


یک رویداد ساده است


من خود، درست و راست، نمی دانمش که چیست


یک اشتیاق پاک؟


یک آرمان شیرین؟


یک هاله ی مقدس؟


یک عشق تابناک؟


از نوع نامکرر "یک نکته بیش نیست"


در بین صد هزار هزار اتفاق گم!


دنیا بهم نمی خورد ای مردم!


 


بعد از هزار مرحله دوری


بعد از هزار سال صبوری!


این یک زیاده خواهی نیست


این نیست یک توقع بی جا!


این نیست یک هوس


این آخرین تضرع یک عاشق است و بس:


 


باری اگر به سینه دلی دارید


این آرزوی ساده ی ما را برآورید


ما را به هم ببخشید


ما را برای هم بگذارید.


در لحظه های مانده به جا از حیات ما.


ما را به یکدگر بسپارید.


×فریدون مشیری×


نوشته شده در یکشنبه 24/11/89ساعت 11:57 صبح توسط مائده نظرات ( ) |

خیلی خیلی خیلی با عجله


فقط برا اینکه بگم


دم ملت ایران گرم


ماشاءالله


گل کاشتندوست داشتن


تا کور شود هر آنکه نتواند دیدبلبلبلو


 


 


نوشته شده در جمعه 22/11/89ساعت 7:20 عصر توسط مائده نظرات ( ) |

هرچه به هم می زنم تو را


توی قلبم


حل نمی شوی...


معادله ی سختِ شیرین!


ته نشین شده ای؛


در بیستون...


نوشته شده در دوشنبه 11/11/89ساعت 1:26 عصر توسط مائده نظرات ( ) |

دلم می خواد به اصفهان برگردم...


فقط برا اینکه یه بار دیگه دوتا قالیچه ی کوچیک رنگ و رو رفته از تو خونه هامون بیاریم پهن کنیم تو کوچه و بشینیم به خاله بازی... غافل از اینکه هر لحظه ممکنه مامان یکیمون بیاد دنبالش و ببردش تو خونه... اون یکیمون هم خواه نا خواه مجبور می شه که بره، چون دیگه کسی نیست که باهاش بازی کنه.


فک کنم همین روزاس که سروکله ی یه مامان پیدا بشه ...


یادته همبازی؟


 


نوشته شده در دوشنبه 11/11/89ساعت 1:22 عصر توسط مائده نظرات ( ) |

دلم هوای سرد می خواهد


-کنار شومینه-


و یک رمان که قهرمانهایش هیچ وقت به هم نمی رسند!



× نمیدونم این عکس چه ربطی به این پست داره! حس خوبی بش دارم!


نوشته شده در دوشنبه 4/11/89ساعت 9:54 عصر توسط مائده نظرات ( ) |

چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد


تو صبر از من توانی کرد و من  صبر از تو  نتوانم



نوشته شده در یکشنبه 3/11/89ساعت 12:50 عصر توسط مائده نظرات ( ) |


Design By : Pichak